تبليغاتX
اصفهان جوان

اصفهان جوان

وبلاگي جوان پسند وباحال

جک

آیا می دانید معنای کلمه EHHMM که کاربرد زیادی در w.c دارد چیست؟؟ E : انرژی H : هسته ای H : حق M : مسلم M : ماست !!!


یه ترکه میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن... ۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!


شب بود من و تو تنها بودیم... بدن گرمت منو گرم می کرد. آروم پاهاتو باز کردم... با خجالت سینه هاتو فشار دادم... آخه اون شب اولین گاوی بودی که می دوشیدم!!!


ترکه زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه آقا شما ترکی؟ میگه آره. میگه برو صندلی جلو بشین!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 7:59  توسط احسان و بهنام  | 

جك

تركه بچه اش پس از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو ميزاره پس فطرت

بچه از باباش مي پرسه: بابا خرها هم ازدواج ميكنن؟
باباش مي گه: اره پسرم فقط خرها ازدواج مي كنن .

يه تركه مي خواد يه ماهي رو خفه كنه سرشو مي كنه زير آب ! ! !
يه روز از يه بچه ميپرسند قرمز چه رنگيه : ميگه صورتي يواش
ترکا داشتن فوتبال بازي مي کردند يکي رد ميشه ميگه علي يارتون ميگن ما تيممون تکميله ياره خودت

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه:
 آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!

 يه تركه داشت با كايت پرواز مي كرد.
 يك كلاغ از بغلش رد شد و گفت: به حق چيزاي نديده، من كركس ديده بودم ولي خركس نديده بودم

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟

جبرئيل بر تركه نازل ميشه ؛ ميگه:يه آرزو بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:ميخوام خدارو ببينم؛ جبرئيل ميگه:اين آرزو خيلي سخته؛ يه آرزوي راحت تر بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:منو آدم كن؛ جبرئيل ميگه:پاشو بريم خدارو نشونت بدم. ! ! !

تركه زنش سبزه بوده سيزده به در از پنجره ميندازتش بيرون

به تركه ميگن وبا اومده ؟ ميگه چي چي آورده نخودچي كشمش با صداي چي !!!

به يه لره مي گن ساعت چنده بلد نبوده جواب بده ميگه برو برو ديرت شد !!!

از يه بچه لري كه اسمش فرزاد بودمي پرسن بلدي با كامپيوتر كاركني؟
ميگه بله بهش ميگن كامپيوتر رو روشن كن ميگه نه تا اين حد!

تو اردبيل به مناسبت ميلاد امام علي به همه ي اونهايي كه اسمشون ميلاد بود جايزه دادن!

يه تركه تو شنا رتبه مياره باهاش مصاحبه مي كنند و ازش مي پرسند شما از كجا شروع كردين تركه هم ميگه واالله ما از زميناي خاكي شروع كرديم

تركه زنگ ميزنه 118 ميگه يه 110 بفرستين بقيه اش رو هم آدامس بدين.........

دوست تركه يه سي دي از تركه ميگيره ميبينه خش داره به تركه ميگه چرا سي ديش خش داره ميگه آخه زير مهماش خط كشيدم.

تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!

يك روز خاتمي به نماز جمعه تبريز ميرود و آشفته ميگويد: كي گفته تركها خر هستند!؟ يكي از باهوشترين اقوام ايراني تركها هستند. من از همين تريبون اعلام ميكنم كه تركها باهوشند و همين جا هم همين موضوع را ثابت ميكنم. سپس پسري 12 ساله را به تريبون فراميخواند و ميگويد: پسر جان بگو 2*2 چند ميشه؟ پسره ميگويد: 8 تا. مردم با شعار:خاتمي مهلت بده ، خاتمي مهلت بده . خواستار ميشوند كه پسر يك بار ديگر شانس خود را بيازمايد.خاتمي مجددا سؤال را مطرح ميكند و پسر اين بار با مكث بيشتر و تفكر عميقتر ميگويد:6 تا. باز هم مردم ميگويند: خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده . خاتمي به پسره چشم غره ميرود و روي كاغذ مينويسد كه جواب 4 است و سپس ميگويد: اين پسر كوچولوي ما جلوي جمعيت هول شده، ايشالا اين بار حواسش رو جمع ميكنه و جواب صحيح رو ميده. خاتمي رو به پسره ميكند و ميگويد: پسر جان دو دو تا چند تا ميشه. پسره بلافاصله ميگويد: چهار تا ميشه. جمعيت با شنيدن جمله فوق دوباره ميگويند: خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده،...

يه روز فيله با يه مورچه ازدواج مي كنه.دو روز بعد فيله ميميره.مورچه ميگه: اي روزگار!! دو روز باهاش زندگي كردم حالا يه عمر بايد براش قبر بكنم

تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق
 بده همسايشون كه لر بوده ميگه:
 راست ميگن تركا خرن , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برق نگيره!!!!!!!!

يه روز به تركه ميگن باآجر جمله بساز.ميگه:باآجر جمله نمي سازمًُُُ خونه مي سازم.

سه نفر توي هواپيما كلاس ميگذاشتند اولين نفر با موبايل دومين نفر با لب تاپ سومين نفر ميبينه داره كم مياره
ميره يك دستمال كاغذي رو لوله مي كنه ميگذاره توي جيبش
البته يك گوشه از دستمال كاغذي را از جيبش بيرون ميگذاره
بعد مي ايد پيش دوستاش
يكي از دوستاش ازش مي پرسه اين چيه از جيبت بيرونه ميگه واي خداي من كي براي من فكس فرستاده

نظر يادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 7:30  توسط احسان و بهنام  | 

به یکی ميگن دستشويي چند بخش ميگن دو بخش زنانه مردانه

مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم


مي دوني فرق سوزن با كاه چيه؟

هميشه كه جواب اين زير نيست,يه بار مغز پوك خودت و به كار بنداز!


معلم به شاگرد ميگه الفبا رو بگو ميگه الف ب پ ت ث چهار پنج شش.....
بهش ميگه انگليسي رو بگو ميگهاي بي سي چهل پنجاه.....
معلم ميگه اصلا يه ضرب المثل بگوميگه نابرده رنج گنج پنج شش ........


يه روز يه بچه به باباش ميگه پنج تومان بده
باباش ميگه چهار تومان سه تومان واسه چيته بيا اين دو تومان و بگير يه تومان هم پس بيار


از يه رشتيه سوال مي كنن سخت ترين سوال كنكور چي بود ميگه نام بدر چيست


دوتا نوشابه با هم دعوا مي كنند نوشابه زرد به سياه مي گه هنوز نزدمت سياه شدي


شما که اینا رو خوندید نظر بدید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 7:53  توسط احسان و بهنام  | 

!!!

قربونت برم عزيز خوشگل ... كوچولو ... باربي ... جيگر .. نمكي ... نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 7:43  توسط احسان و بهنام  | 

جك

غضنفر سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ‌ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم

 

برای یه نفر sms میاد . میگه : آخ جون جوک . بعدش می بینه جوک نبوده کلی ضایع می شه مثل تو که الان همین فکر و کردی و ضایع شدی .

روزي بهم گفتی تا آخر دنیا دوست دارم تازه فهمیدم چرا وقتي میگن دنیا 2 روزه

اين آخرين چيزيه که از تو برام مونده، جای پاهات رو ديوار اطاقم، يادت به خير، عجب مارمولکی بودی!!! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 7:20  توسط احسان و بهنام  | 

تركه داشته تو پارتي ميخونده: ميخوام كه با بوسه گل لباتو پرپر كنم... يه دفعه كميته ميريزه تو پارتي. تركه ادامه ميده: گلهاي پرپر شده رو هديه به رهبر كنم

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 8:5  توسط احسان و بهنام  | 

جشنواره بزرگ قرض‌الحسنه بسيجيان

هزار دستگاه تانك ذوالفقار
500 قبضه آرپي‌جي
200 عدد چفيه
100 عدد پيراهن سفيد يخه آخوندي
هر سانت ريش در هر روز 1 امتياز
بشتابيد
+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 8:4  توسط احسان و بهنام  | 

جك

اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!

تركه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!!

تركه مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد !!!

 

به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده!
می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!
می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!

 

ترکه با رشتيه دعواش می شه.يه چک می خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتی می شه و می گه: (( يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمين!
ترکه پا می شه و می گه:
((( اين خيلی نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر!!! )))

 

نظر نظر نظر نظر يادتون نره. بابا زبونم مو درآورد.

I Love You

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 5:18  توسط احسان و بهنام  | 

sms

Tehranie dashte bara Abadanie laaf mizade
(!!!!)
migofte: man ye sagi daram ke vaghti mikhad biad too khone dar mizane.
Abadanie mige: volek mage sage to kilid nadare


raveshe dafe angal:
3 rooz chay va biskoEt mikhory
roze 4om faghat chay...
kerme miad Bron mige pas BskoEt kooo?
hamonja angala ro khafash konid

Mehrabani ra vaghti didam ke
kudaki mikhast abe shure darya ra
ba abnabatash shiriN konad

midoni chera khanoma fot bal bazi nemikonan
chon nemitonam bebinan ye 11 nafar mesle ham lebas


از جلوي گل فروشي رد مي شدم.ديدم قشنگترين گلش نيست.نگرانت شدم.کجا بودي

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم
که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

كشف هاي مردان و زنان
مرد كلمه را كشف كرد و مكالمه را اختراع كرد. زن مكالمه را كشف كرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را كشف كرد و كارت‌هاي بازي را اختراع كرد.
زن كارت‌هاي بازي را كشف كرد و جادوگري اختراع شد!
مرد كشاورزي را كشف كرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را كشف كرد و رژيم غذايي را اختراع كرد!
مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد!
مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد.
زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد!


Navar maghziye normal: _/l_/l_/l_/l_
Esfehani: _$_$_$_$_$_
Torke: _!_?_!_?_!_?_
Lore : ______________



Elahi to khorshid beshi man zamin,
ke sali 1 bar man dore to begardam
va sali 365 bar to dore man begardy

to 1 bar az kenare darya rad mishi
vali mojash baraye boosidane
jaye pat 1 omr miano miran

Viliam shekspier mige:
zamani ke fekr mikoni tu 7 ta asemun 1setare ham nadari
yeki ye goshe 2nya hast ke vase didanet lahze shumari mikune



يه روز يه لري رو مي برن مسيحي ش بکنن ميبرن تو کليسا چراغارو خاموش ميکنن اينقدر تو گوشش ميخونن تا مسيحي ميشه وقتي چراغارو روشن ميکنن ميگه اللهم صل علي محمد و.....


Torke mikhaste az khodesh aks begire,durbin nadashte,
mire tuye otubane Hemmat midoe


عربه شيرجه ميزنه تا ته استخر و ميگيه چه نفسي داشته كاشيكارش

به يه معتاده ميگن اون دويست تومني رو از زمين وردار معتاده برميگرده ميگه : مگه من وژنه بردارم؟



متين ترين كلمه "عشق" است.
جذاب ترين كلمه "آشنايي" است.
پاكترين كلمه "وجدان" است.
تلخترين كلمه "جدايي" است.
زشترين كلمه "خيانت" است.
سخت ترين كلمه "تنهايي"است
بد ترين كلمه "بي وفايي " است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 5:4  توسط احسان و بهنام  | 

جك جديد


شاعري پشت تريبون رفت و شروع به خواندن شعرش كرد. او خواند: «من مي‌آيم، من مي‌آيم، من مي‌آيم...» در اين وقت، هرچه فكر كرد ادامه شعر يادش نيامد. شاعر در حال فكر كردن بود كه ناگهان پايش به پايه ميز گرفت و از بالاي سن روي پيرمردي افتاد. شاعر از پيرمرد عذرخواهي كرد. پيرمرد گفت: «تقصير شما نيست. شما دو، سه بار گفتيد من مي‌آيم، ولي من جدي نگرفتم.»

غضنفر کیس کامپیوترش رو میبره تعمیرگاه می گه آقا اینو برای ما تعمیر کن. مرده می گه: چه مشکلی داره؟ میگه: والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!

تهراني ميره مکه توبه مي کنه ديگه براي غضنفر جوک نسازه. از اون طرف غضنفر مياد مي گه ببخشيد آقا قبله از کدام طرفه؟ تهراني مي گه: خدا ببين خودش گير مي ده!

تهرونيه داشته واسه آبادانيه خالي مي بسته مي گه: من يه سگ دارم وقتي مياد خونه در مي زنه. آبادانيه مي گه: ولك مگه سگت كليد نداره؟



غضنفر موبایل اسم می نویسه بعد مي گه خدا كنه نوكيا در بياد!

از غضنفر مي پرسن يه موجود نام ببر... مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است!

غضنفر عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته

دکتر نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده؟

غضنفر داشته تو يه خيابون يه طرفه رانندگي مي کرده که پليس جلوش رو مي گيره و مي گه آقا کجا؟ غضنفر
میگه: والله داشتيم مي رفتيم مهموني اما مثل اينکه ديگه مهموني تموم شده!


غضنفر میره استادیوم ، توی موج مکزیکی غرق می شه!

غضنفر مي خواسته هواپيما دزدي کنه. ميره به خلبانه ميگه برو لندن يارو ميگه نمي رم. غضنفر ميگه خب برو دبي. يارو ميگه نميرم. غضنفر می گه بابا حد اقل بده يه بوق بزنيم.
غضنفر كيف سامسونت دستش ميگيره همه مي فهمن اهل کجاست؟ چون كيف سامسونتش رو تو زنبيل گذاشته بوده!


از خوش‌غيرت مي‌پرسن: پارسال روز زن چه كادويي به زنت دادي؟ ميگه: بردمش كيش. ميگن: اي ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چيكار مي‌كني؟ ميگه: ميرم ميارمش!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 4:16  توسط احسان و بهنام  | 

جوك های ملل

خرخر
مادربزرگ روی كاناپه اتاق نشیمن به خواب رفته بود و به شدت خرخر می كرد.
ماركوس كوچولو یكی از دكمه های لباس او را می چرخاند.
مادر با عصبانیت به ماركوس گفت: «او را راحت بگذار»
ماركوس: «من به او كاری ندارم. فقط دنبال یك فرستنده دیگر می گردم.»

خاك
جف: «پدربزرگ ببین برایت چی آورده ام»
پدربزرگ: «ولی این كه خاك است»
جف: «بله آورده ام تا آنها را روی سرت بریزم چون مامان می گوید وقتی بابابزرگ برود زیر خاك، ما پولدار می شویم.»

بخور
سر میز غذا فرانس جاهای برشته نان را جدا می كرد و فقط قسمت های نرم نان را می خورد.
پدربزرگش گفت: «ببینم پسرجان من نان های برشته را هم می خورم. واقعا خوشمزه است.»
فرانس: «عالی شد می توانی اینها را هم بخوری.»
تماس ارزان
چه وقت می توان به كسی در كانادا تلفن زد كه ارزان تمام شود
وقتی كه او در منزل نیست.

تنبیه
صدای شكسته شدن چیزی از داخل اتاق نشیمن شنیده شد. یك ثانیه بعد مایكل كوچولو در آشپزخانه ظاهر شد.
با صدای آرامی پرسید: «مامان تو با كسی كه گلدان اتاق نشیمن را شكسته باشد چه كار می كنی»
مادرش گفت: « كتكش می زنم، بعد او را در اتاقش زندانی می كنم، بدون این كه به او شام بدهم و یك هفته هم تماشای تلویزیون ممنوع»
مایكل گفت: «جالب خواهد شد. گلدان را پدرم شكست»

كنكور
پسر در آزمون كنكور قبول نشد. پدرش كه واقعا عصبانی شده بود گفت: «قول داده بودم كه اگر قبول بشوی، برایت اتومبیل می خرم. حالا فقط به من بگو در این مدت به جای درس خواندن چه كار می كردی»
پسر: «تمرین رانندگی»

پیانو
آدولف: «مادر اجازه دارم كمی پیانو بزنم»
مادر: «ولی قبلش دست هایت را بشور.»
آدولف: «ولی من می خواهم فقط با كلیدهای سیاه تمرین كنم»

بی استعداد
معلم به مادر یكی از دانش آموزان گفت: «متاسفم اما پسر شما امسال نمی تواند به كلاس بالاتر برود. منظورم این است كه باید دوباره كلاس اول را تكرار كند.»
مادر: «امكان ندارد پسر من آنقدرها هم بی استعداد نیست.»
معلم گفت: «چرا با چیزهایی كه پسر شما نمی داند، حداقل پنج شاگرد دیگر هم می توانند رفوزه بشوند.»

احمق
پسرك: «پدر امروز خانم معلم از تو یاد كرد.»
پدر پرسید: «چرا مقصودت چیست»
پسرك: «او از من پرسید تو پسر كدام احمقی هستی»
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 7:38  توسط احسان و بهنام  | 

انواع راههاي حال گيري!!

انواع راههاي حال گيري!!

راه 1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!?


راه 2: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زودتر راه بيفتن!


 راه 3: وقتي مي خواين برين دست به آب ، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!


راه 4: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!


راه 5: كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!


راه 6: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!


راه 7: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!


راه 8: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!


 راه 9: از بستني فروشي بخواين كه اسم20 نوع از بستنيها رو براتون بگه!


 راه 10: در يك جمع ، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!


 راه 11: به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!


 راه 12: وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!


 راه 13: وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنين سعي كنين از اونها ببرين!


 راه 14: موقع ناهار توي يك جمع ، جزئيات تهوع و ?گلاب به روتون? استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!


 راه 15: ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!


 راه 16: بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!


 راه 17: شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!


 راه18: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!


 راه 19: وقتي كسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!


 راه 20: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!


 راه 21: روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!


 راه 22: وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده!


 راه 23: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!


 راه 24: چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين!


 راه 25: بادكنك بچه ها رو بتركونين!


 راه 26: مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!


 راه 27: وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه مي كنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد!


 راه 28: بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!


 راه 29: كليد آپارتمان طبقه 20 تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!?


 راه 30: ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!


 راه 31: توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!


 راه 32: هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره!?


 راه 33: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!


راه 34: نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين!


راه 35: دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين!


 راه36: عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!


 راه 37: پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 10 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل300 درجه در جهات مختلف بچرخونين!


 راه 38: با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!


 راه 39: شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين!


 راه 40: موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!


 راه 41: توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!


 راه 42: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!


 راه 43: توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!


 راه 44: توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!


 راه45: جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!


 راه46: يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين!


 راه 47: توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!


 راه 48: چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!


 راه 49: ورقهاي جزوه ء 200 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 10:53  توسط احسان و بهنام  | 

آقا بشنويد از مشكلات تهران:

داستان از اين قرار است كه يه بنده خدايي به نام مش‌حسن مي‌خواسته اساس مساسش را جمع كنه و از دهشون بياد تهرون. ولي قبلش يه نامه واسه بچه‌ي دوستش(مشتي غضنفر) مي‌ده كه ببينه اونجا اوضاع چه‌جوركيه؟!! حالا بخونيد جواب نامه را.(خودِ نامه هم خصوصيه!!! در اين مورد سؤال نكنيد.به قول بچه‌تهروني‌ها:عجب بچه پرروييه‌هاااااا)

مش حسن

همه نامه‌ها تو خوندم مش حسن

به همه سلام رسوندم مش حسن

تو نوشتي كه تو ده خيالي نيست

و به جز دوري تو ملالي نيست

واسه من نوشتي بودي كه مي‌خواي

زميناتو بفروشي اين‌جا بياي

نكنه يه‌موقع ديوونه بشي

مث من دربه‌در از خونه بشي

نكنه بزغاله‌هاتو بفروشي

بياي الاغ زير پات‌رو بفروشي

نزنه هواي پيكان به سرت

نكني نامهربوني با خرت

توي تهرون همه زير‌آبي مي‌رن

تا يه پستي يه مقامي بگيرن

تو نگو تهرون،اينجا برره‌س

كمه چي ايجا يه جوري دو دره‌س

رو شونت دست رفاقت مي‌ذارن

تا بجنبي كلاتو ور مي‌دارن

جوونا لباسشون مريخي‌يه

موهاي ژل زدشون سيخ‌سيخي‌يه

يكي‌شون بيخودي هرهر مي‌كنه

يكي‌شون با گوشي ور ور مي‌كنه

اينا از بس كه مي‌گن الو الو

غذاشون فقط مي‌شه بلوف پلو

اينا وقتي كه دارن داد مي‌زنن

مخ داغ‌كرده‌شونو باد مي‌زنن

مي‌نويسم حالا از مترو برات

كه بخوني و بشيني سرجات

مي‌دوني مترو هزار تا پا داره

تا دلت بخواد برو بيا داره

مي‌گن اين مترو فقط پول مي‌خوره

مي‌ره توي تونلا وول مي‌خوره

كاسه‌اي هس زير نيم كاسه‌ي اين

همه رو مي‌كشونه زير زمين

توكرج،يه پاش تو تهرون يه پاشه

خردنجال گمونم همين باشه

تا دراش وا نشده فشار مي‌دن

بعضي‌ها صداي خنده دار مي‌دن

اونا كه مدال دارن تو تنبلي

همه‌شون شيرجه ميرن رو صندلي

يكي كوتاهه يكي خيلي دراز

كي سير خورده يكي خورده پياز

آره چشمتون روز بد نبينه

توي تهرون روزگار ما اينه

 

 

آقا حالا كه وضع تو تهرون همچينياس. ما از طرف همه‌ي بر و بكس باحال اصفهان، شوما را به اين شهر با صفا دعوت مي‌كنيم.(البته اينم بگم چتر انداختن بيش از 1روز در خانه‌ي ما ممنوع است، نه اينكه خسيس باشيماااا. نه جون تو. فقط نيس همه‌تون رو دعوت كردم جا نيس ديگه.اي بابا باور نمي‌كني؟!!!!!!!)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:54  توسط احسان و بهنام  | 

اي بابا به جون خودم اين همه غصه مي‌خوري چيز زيادي دووم نمي‌ياري‌ها. از ما گفتن بود

 

اگه مي‌خواي چند دقيقه‌اي مهمون ما باشي  تموم غم و غصه‌هات رو بريز دور.يه كم بخند و خوش باش

 

 

يكي بود يكي نبود...وقتي اين يكي بود اون يكي نبود وقتي اون يكي بود اين يكي نبود... خلاصه ما هم نفهميديم كه كي بود و كي نبود اما اينو فهميديم كه هيچ‌وقت اين‌يكي با اون‌يكي نبود.

.............................................................................................

المپيک حوزه‌ي علميه قم شروع شد... مواد امتحاني؟ 1.پرتاب عمامه 2.پرش با عبا 3.دو با گيوه‌ي نوک تيز 4.پرش از منبر 5.شطرنج دو طرفه با تسبيح

.............................................................................................

سوال بينش كنكور امسال: چه کسي ميتواند دايي را تعويض کند؟ 1- اضرائيل 2- رهبر 3- اراده ملت 4- هيچکدام

.............................................................................................

تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

.............................................................................................

تابلوهاي بين راهی در 5 کیلومتری شهرها...

قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کیلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها

............................................................................................

تركه از دوستش مي‌پرسه: اون چيه که نارنجيه و چهارتا چرخ داره؟ دوستش مي گه: خب معلومه يه ماشين نارنجي. ميگه :نه اشتباه کردي هويجه.دوستش: پس چهارتا چرخ چي شد؟تركه:چرخ نکته انحرافي بود .

.................................................................................

به يه ژاپني ميگن آدرس خونتون كجاست ميگه خيابون شانگچينگ هنگ كوچه ي شهيد برسلي.

.................................................................................

پنج نوع كردن داريم : 1) فكر كردن 2) بازي كردن 3) پرتاب كردن 4) شوخي كردن 5) بسوزه دماغ اونايي كه فكر بد كردن!!

.................................................................................

يه روز شادمهر عقيلی  يه بخاری ميخره! بعد دستش ميخوره به بخاری و دستش ميسوزه! فردا ميره بخاريش رو ميفرشه اما اون شب که ميخوابه بخاريه مياد به خوابش و ميگه: وقتی... ديدی که سوختی... رفتي و ما رو فروختی ...

...........................................................................................

هويجه با مامانش ميره بيرون وسط راه به مامانش ميگه مامان آبهويج دارم..

...........................................................................................

قزوينيه برنج تبرك مي‌خره، درشو وا مي‌كنه،مي‌گه:پس حميد كووو؟

...........................................................................................

خط وسط قرص براي چيه؟براي اينكه اگه با آب پايين نرفت با پيچ‌گوشتي بره.

...........................................................................................

گنجشيكه با يه موتوري تصادف مي‌كنه بي‌هوش مي‌شه وقتي به هوش مياد مي‌بينه تو قفسه.مي‌گه:خاك بر سرم فكر كنم موتوريه مرد.(گرفتي؟؟!!  انداختنش‌زندان )

...........................................................................................

 

اميدوارم حداقل يه لبخند رو لباتون اومده باشه

خوش باشيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 7:35  توسط احسان و بهنام  | 

سلام

با عرض سلامي به بلندي بيل، به محكمي كلنگ، به گردي استامبلي، به سرعت فرغون،به انعطاف پذيري طناب، به لبريزي دوغآب، به سفيدي سيمان، به صافي ماله، به وسعت بشكه، به معرفت عمله، به قدرت كارگر، به ظرافت گچ كار، به لطافت معمار، به شجاعت صاحب كار، به رشادت مهندس، به صلابت جوشكار، به محبت صافكار، به رفاقت همكار، به سر كار گذاشتن توي بيكار

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 7:26  توسط احسان و بهنام  | 

سلام امروز با تعدادي جك در خدمتان هستم . اميدوارم خوشتان بياييد و اگر خوشتان آمد نظر هم بدهيد.


تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!


زنِ تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!


تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!


تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!


دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور انداخته!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!


از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!


لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!


بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!


عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!


تركه ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره تركه مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار تركه اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده با خودش ميگه: اين بابا كه مشتري پايس... بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب جمعه‌اي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح تركه مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بعله كه داريم، خوبشم داريم! تركه ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده!


تركه  با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!


تو اردبيل معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا


!

تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه  برو گيت تو بخور مگه من زدم


به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!


به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده!
می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!
می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!


ترکه با رشتيه دعواش می شه.يه چک می خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتی می شه و می گه:(( يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمين!
ترکه پا می شه و می گه:
((( اين خيلی نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر!!! )))


يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟!
ترکه گفت : اين که خر نيست بابا غازه!!!
يارو گفت : کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!


تركه مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم.
تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!!!


تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!


يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 6:23  توسط احسان و بهنام  | 

خواستگاري

سرجلسه‌ي خواستگاري بعد‌از نيم ساعت سكوت

مادر داماد: ببخشيدكبريت داريد؟... پسرم مي‌خواد سيگار بكشه.

اه.. پس آقا داماد سيگاري هم هست؟!

مادر داماد: سيگاري كه نه... ولي بعداز مشروب سيگار مي‌چسبه...

اه‌ه‌ه‌‌ه پس مشروب هم مي‌خوره؟

 

مادر داماد: نه آخه قمار كرده بود،باخت! يه كم بهش مشروب داديم‌آروم بشه...

اه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه پس قماربازهم هست؟

نه آخه دوستاش تو زندان يادش دادن.

اه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ پسره زندان هم رفته؟

 

مادر داماد:نه آخه معتاد بوووووود، چند روز گرفته بودنش،

اه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه معتاد بوووووووووده؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

مادر داماد: نه آخه زنش رو طلاق داده بوووووود، واس همين معتاد شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:13  توسط احسان و بهنام  | 

جك

امروز هم با چند تا جك و مطلب طنز آمده‌ايم. راستي همين اول بگوييم نظر يادتون نره.

نسل ميمون‌ها هم ديگه داره منقرض مي‌شه.عزيزم مواظب خودت باش.

 

مي‌دوني فرق زيدان با گاو چيه؟ گاو اول قرمز مي‌بينه بعد شاخ مي‌زنه ولي زيدان اول شاخ مي‌زنه بعد قرمز مي‌بينه.

 

خبر جديد:زيدان تو رختكن اعلام كرده، بازيكن ايتاليايي بهش گفته كه بازيش شبيه علي داييه و اين براش از100 تا فحش هم بدتره.

 

تو شيراز مادرو از دختر نمي‌شه تشخيص داد.تو اصفهان گدا را ازپولدار ( چي‌مي‌گه؟)

تو تهران دخترواز پسر. تو تبريز آدمو از خر.

 

بي ‌زشتي زيبايي معنايي نداره.

بي نفهمي فرزانگي معنا نداره.

مي‌بيني!!!!؟  دنيا به تو احتياج داره.

 

يه تركه با خدا قهر مي‌كنه. صبح كه مي‌خواد از خونه بيرون بره،مي‌گه به اميدبعضيهااا

 

به ميرزاپور مي‌گن شما چرا همش موقع سرودملي مي‌خندي. مي‌گه آخه دايي پيشمه مي‌گه شر زد از افق.

 

چوپان دروغگو مي‌ميره. شب اول قبر ازش مي‌پرسند:اسمت چيه؟ مي‌گه دهقان فداكار.

 

از تركه مي‌پرسن:آرزوت چيه؟ مي‌گه كاشكي شهرستان ما پايتخت بود. مي‌پرسند: چرا؟ مي‌گه آخه اونوقت به ما مي‌گفتن بچه تهروني.

 

از جوجه تيغي كوچولو پرسيدم: بزرگترين آرزوت چيه؟ معصومانه نگاهم كرد و گفت: بغلم مي‌كني؟

 

كعبي در مصاحبه با خبرنگاران در مورد لگدي كه به صورت فيگو زد،گفت:من ديدم پام كه به مرحله‌ي بعدي نمي‌رسه،حداقل جا پام برسه.

 

گر پسري كشته شود دختري ترشيده شود

گر پسران كشته شوند كل جهان ليته شوند

تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسها را مسخره كنن،مي‌گن: تركا گل پسرن فارسا ترك و خرن.

 

از تركه مي‌پرسن در جمله‌ي(تركي در كنكور قبول شد.) از چه نوع ماضي استفاده شده؟ مي‌گه: ماضي بعيد....!

 

اگه گفتين نصف‌النهار چيست؟همان شام است در واقع نصف ناهاره كه بايد شام بخوريمشون.

 

روز قيامت خدا به مردا مي‌گه: اونايي كه زن‌ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست

همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش مي‌گه: تو چرا نرفتي اونور؟ مي‌گه: خانومم گفته اينجا وايسا.

 

قانون 18 انيشتين: اگه بتوني با سرعت نور به همه‌ي افتخاراتت بريني بهت مي‌گن زيدان.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:8  توسط احسان و بهنام  | 

جك و سرگرمي

سلام به همه، امروز هم با 20جك در خدمتان هستيم .اميدوارم خوشتان بيايد.************************* 1- به غضنفر ميگن چرا زن نمي گيري؟ ميگه : اي بابا ،كي مياد زنش را بده به ما؟!!!! 2- يارو ميره ديونه‌خونه مي بينه همه تو صف واستادن دارن يكي‌يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي‌شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،‌ از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!! 3- دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، ‌اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، ‌گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه ‌دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو 4- غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهلا فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه!!!5- غضنفر بچش روز بعد از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو مي ذاره پست فطرت !! 6- غضنفر تعويض روغني باز مي کنه ورشکست مي شه. تعويض روغني رو طبقه دوم باز کرده بوده!!!7- غضنفر تو آتش سوزي مي ميره پزشکها مي گن : علت مرگ ۱۰٪ سوختگش ۹۰٪ کوفتگي. مي رن تحقيق مي کنن مي بينن دوستاش با بيل آتيشو خاموش کردن!!8- غضنفر ادعاي پيغمبري كرد، بهش گفتن: بابا پيغمبري كه الكي نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ غضنفر ميگه: كتابا هنوز چاپ شده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!! 9- غضنفر رفته بوده تماشاي مسابقه دو وميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! 10- يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!!11- غضنفر داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش ميپرسه: داري كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. غضنفر ميگه: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. ازقضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم !12- غضنفر ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره مواد بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب فرار مي کنه14- غضنفر چراغ علاالدين پيدا ميكنه، شروع ميكنه تميز كردنش كه يه دفعه غوله از وش در مياد و ميگه: من غول چراغم هرچي ميخواي آرزو كن تا برات برآورده كنم! غضنفر ميگه: برو قدس رو آزاد كن! غوله ميگه: بابا دمت گرم! ما رو با اين اسرائيليا در نيانداز، اينا خطرناكن، بمب اتمي دارن، آمريكا پشت سرشونه، سر جدت يه چيز ديگه بگو! غضنفر يكم فكر ميكنه، ميگه: باشه، منو آدم کن! يهو غوله شروع ميكنه بند و بساطش رو جمع جور ميكنه كه بره، غضنفر بهش ميگه: هوي! كجا داري ميري؟! ميگه: قربونت! ميرم همون قدس روآزاد كنم!!15- يك بابايي رو ميخواستند تو آذربايجان اعدام كنند. بهش ميگند: چون تو اينجا غريبه هستي و مهمان ما به حساب مياي، ما بهت يك تخفيف ميديم، تو حق داري نوع مرگت رو انتخاب كني. يارو هم اتاق گاز رو انتخاب ميكنه. خلاصه ميگيرند ميبرنش تو يه اتاقي، يارو نگاه ميكنه ميبينه اتاقه سقف نداره! ميزنده زير خنده، ميگه هِهِه! اتاق گاز تركا رو ببين! تركا بهش ميگن:بخند! وقتي كپسولاي گاز افتادند رو سرت، اونوقت ميفهمي!! 16- ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم 17- غضنفر داشته تو لس‌آنجلس قدم ميزده، يهو داريوش رو ميبينه، بدو بدو ميره جلو، ميگه: سلام آقا داريوش! داريوش ميگه: سلام هموطن! غضنفر كف ميكنه، ميگه: اوووف! عجب كيفيتي!! 18-يه روز قوچعلي و حسن آقا و غضنفر با هم مسابقه چوب برى با اره برقي ميذارند. حسن آقا ۱۰۰۰۰ تا درخت ميبره,غضنفر ۲۰۰۰۰ تا درخت ميبره قوچعلي ۲۰۰۰۰۰ تا درخت ميبره! همه تعجب ميكنند و كلي دست ميزنند و گزارشگر ميارند تا باهاش مصاحبه كنه. گزارشگره ازش ميپرسه: آقا شما موقعيكه اره رو روشن كردي چه احساسى داشتي؟ قوچعلي ميگه: مگه روشن هم ميشه؟ 19- يه روز به يه تركه ميگن شما در روز چقدر نون ميخورين؟ ميگه صبح دوتا لواش، ظهر يه تافتون، بعد از ظهر چهارتا سنگك، شب هم سه‌تا باگت! به تركه ميگن پس نون بربري چي؟ ميگه پس فكر كردي اينا رو لاي چي ميذاريم ميخوريم؟ 20- به غضنفر مي گن يه حديث از يكي از معصومين بگو. مي گه: هبدربدورابودودابودو مي پرسن اين حديث از كيه؟ مي گه حضرت علي اصغر !! **** (( روز مادر مبارك باد ))**** (( نظر يادتون نره))
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 2:10  توسط احسان و بهنام  | 

شروع وبلاگ

سلام قسمت جك وبلاگ اصفهان جوان هم راه افتاد.××××××××××××××××××××××××××××××××× جكهاي اين قسمت:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 1-عروس رفته بود گل بچينه مامور شهرداري گرفته بود !!!2-يه کوره مي ره آشپزخونه، دستش مي خوره به رنده، مي گه: اين چرت و پرت ها چيه اين جا نوشتن! !3-يه سوسکه مي ره جلوي آينه، ميگه: واي سوسک!!!!!!!!!!!!!! 4-روزي گوسفندي نخ ميخوره، تسبيح پس مي ده.!!5-گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه منم منم مادرتون زود باشين در رو باز كنين. شنگول ميگه غلط كردي ما آيفون تصويري داريم6-يه روز يه مرده مي ره نونوايي ديد صف مردونه شلوغه رفت توصف زنونه ايستاد و گفت : " آقا مادرم گفت يه نون بدين" 7-ميزبان از يكي از مهمان‏ها خواست آواز بخونه. مهمون گفت: آخه ديروقته، همسايه‏ها ناراحت مي‌شن. ميزبان گفت: اصلاً مهم نيست. سگ اونا هر شب تا صبح پارس مي‌كنه 8-يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه 9-يک روز پلنگ صورتي ميره سر خاکه باباش ميگه:بابام,بابام,بابام بابام,بابام !!!!!!!!! 10-به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، مي گه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي11- آبادانيه مي خواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت مي شه شلوارش رو پشت و رو مي پوشه و با عجله مي دوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد مي زنه درازش ميك نه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، مي گه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش مي كنه، چشمش مي افته به شلوارش، مي گه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پي چوندي! 12-يه روز يه بابايي پاش درد ميکرد تو جورابش قرص بروفن انداخت!! 13-از سه نفر پرسيدند: شماها كي بدنيا اومده ايد؟ اولي: نيمه اول سال دومي: نيمه دوم سال سومي: در وقت اضافه.!!!! 14-آقاي سردبير باز هم اين روزنامه پر از اشتباه چاپيه امروز بيش از صد نفر تلفن كردند و اعتراض كردند. - جناب مدير اجازه ميدين از امروز شماره تلفن روزنامه رو هم اشتباه چاپ كنيم؟؟؟!!! 15-گرگه مي ره خونه شنگول، منگول و حبه انگور. در مي زنه و مي گه: شنگول، منگول، حبه انگور، در رو باز کنين، منم، مادرتون. پينوکيو در رو باز مي کنه و مي گه: ببخشين از اينجا رفتن!!!!!!!!!! (( اين هم از مطالب طنز اين هفته راستي نظر هم يادتون نره))
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 2:54  توسط احسان و بهنام  |